در بخش ششم نيازهاي اجتماعي و الگوهاي نابرابري و تفوت مورد بحث قرار دارند. در اين بخش بحث فقر و نابرابري با بررسي فقر رسمي، فقر نسبي، تعاريف و رويكردهاي مختلف فقر مورد تشريح قرار گرفته اند.
در بخش هفتم مسايل اشتغال همچون تامين شغلي، جنسيت و دسترسي به كار، بيكاري و محروميت اجتماعي ، بيكاري جوانان، خانواده هاي تك والده و بيكاري، و بررسي سياستهاي گوناگون همچون رويكرد نئو ليبرال ها، رويكرد دمكراتهاي اجتماعي در مورد وضع مقرارات و سياست اخير راه سومي ها در بريتانيا يعني رفاه از طريق كار (welfare to work) به عنوان يكي از انواع سياست هاي اشتغال محور مورد بحث واقع شده اند.
ادر اين فصل به يكي از مهم ترين مسائل پيش روي توليد رفاه يعني كار و اشتغال پرداخته شده است. نويسنده اين فصل ُسارا ويكراستاف (Sarah Vickerstaff) تغييرات در ساخت اقتصادي را مورد بحث قرار مي دهد تا تاثيرات آن را بر رفاه نشان دهد. برآمدن جامعه پسامدرن كه از نشانه هاي آن تغييرات فناوري ، رد نظريه رشد بدون ايجاد كار( jobless growth ) در اثر رشد فناوري سرمايه بر و كاهش فناوري كاربر است، ماهيت توليد صنعتي را تغيير داده است. در آغاز قرن بازار كار تحت تسلط يقه آبي ها يا كارگران صف در كارهاي توليدي بود اما اكنون اين موازنه به نفع كارگران ستاد در بخش خدمات با تخصص هاي بالا تغيير كرده است. در سال 1900 سه چهارم جمعيت شاغل را كارگران يدي تشكيل مي دادند. در سال 1950 در مهد انقلاب صنعتي، بريتانيا، كمتر از دو سوم كارگران يدي بودند. در همين كشور بين 1971-1981 كارگران يدي مرد از 62% به 56% رسيد و كارگران زن از 43% به 36% رسيد. اينك كارهاي مديريتي و تخصصي تا يك ميليون افزايش يافته است، در حاليكه شاهد كاهش در كارهاي توليدي بوده ايم. تغيير در ماهيت كار بر اشتغال به عنوان مهمترين عامل توليد رفاه تاثير گذاشته است. اين تاثير بر گروه هاي جمعيتي متفاوت بوده است، بويژه بر خانواده هاي تك والده كه تعدادشان در سالهاي بعد از جنگ دوم با تغييرات در ساخت خانواده در حال افزايش بوده است، و نيز زنان و برخي گروه هاي نژادي بيش از ديگران از تغيير ساختار كار و توليد اشتغال زيان ديده اند.
در بخش هشتم مسايل مختلف حانواده و توليد رفاه مورد بررسي قرار گرفته است. تعريف و ارزش هاي خانواده و خانوار، نظريه هاي خانواده، روندهاي دموگرافيكي در حيات خانواده ( تغيير در نرخ مواليد و باروري، خانوار و خانواده ها، ازدواج و طلاق و الگوهاي اشتغال)، توليد رفاه در خانواده ها ( انواع رفاهي توليد شده در خانواده، مراقبت و حمايت از كودكان در خانواده، كار خانگي و مراقبت از بيماران و ناتوانان)، نابرابري در خانواده، خشونت بر عليه زنان در خانواده، جدايي و طلاق، و سياست اجتماعي و خانواده در آينده مورد بحث قرار گرفته اند.
دربخش نهم رابطه رفاه اجتماعي و ديوان سالاري و تخصص (profession) موضوع مورد بررسي هستند. در اين بخش بعد از تشريح مدل هاي مختلف ديوان سالاري و ويژگيهاي آنها به مساله تضاد حرفه اي ها و متخصصين و مديران در سازمانهاي درماني و رفاهي مورد بررسي قرار مي گيرد.
تضاد مديران و متخصصان در سياستگذاري اجتماعي بويژه در بخش بهداشت و درمان اهميت بيشتري دارد. مديريت در بخش درمان كه با بدنه تخصصي و حرفه اي بالا هدايت مي شود بسيار بر پيچيدگي كار مديران افزوده است. وظيفه مدير يا بدنه بوروكرات كه بر توزيع بهينه منابع با توجه به حفظ كيفيت و كارايي خدمات تاكيد مي كند در بيشتر موارد با وظايف متخصصان در تضاد قرار مي گيرد. متخصصين اغلب گمان مي كنند كه از ناحيه بوروكراسي و مديريت در خطر هستند. چرا كه مديران عموما به دنبال اهداف نيروي انساني، بالا بردن كارايي و صرفه جويي كاراء هستند، در حاليكه متخصصان به دنبال افزايش كيفيت درمان و نتيجه گيري باليني. اين تضاد ريشه هاي بنياني تري نيز دارد. اقتدار حرفه اي متخصصان اقتدار عقلايي مديران را بر نمي تابد. اقتدار حرفه اي به اين معني است كه مردم عادي و از جمله مديران چاره اي ندارند غير از آنكه قضاوت متخصصان را بپذيرند چون چنين اقتداري بر دانش عيني استوار است. همين امر موجب تنش بين حرفه اي ها و مديران در فرايند هاي تصميم گيري مي گردد. در بيمارستانها به نظر مي رسد متخصصان پاسخگو بيماران هستند، اما مديران بطور غير مستقيم و از طريق سلسله مراتب امر پاسخگويي را انجام مي دهند. همين امر به متخصصان اين اجازه را داده است كه حق بيشتري در تصميم گيري به خود بدهند. آفت افزايش اين تنش ممكن است به تصرف وظايف مديران توسط متخصصان و يا بالعكس منجر شود. مديران غير متخصص در امر درمان معمولا محبوب متخصصان نيستند. اما بهرحال آنچه مهم است اين است كه اين تضاد به نحوي كاهش يابد. در برخي موارد كشورها اين تضاد را از طريق حذف صورت مساله يعني حذف مديران كارآمد غير متخصص در امر بهداشت و درمان حل كرده اند. اين چنين ساده سازي در بخش هاي ديگري كه تضاد متخصصان و مديران اوج مي گيرد مانند ميان مديران فرهيخته و هنرمندان نيز ديده شده است.
در بخش دهم هزينه هاي عمومي و تصميم گيري پيرامون تخصيص منابع موضوع اصلي مورد بررسي است : مباحثي مانند برندگان و زيان ديدگان از رشد هزينه هاي عمومي در مقياس ملي و بين المللي ، و موقعيت هزينه عمومي در پايان قرن بيستم مورد بررسي قرار گرفته است. در اين فصل اندرو گري(Andrew Gray) و بيل جن كينز(Bill Jenkins) بحث تصميم گيري در مورد هزينه عمومي را نيز مورد بررسي قرار داده اند. در واقع تمامي تحولات در سياست اجتماعي در نهايت به امر هزينه عمومي بر مي گردد. تصميم گيري در مورد هزينه عمومي عموما تحت تاثير گرايشات هاي سياسي و مسائل انتخابات و قدرت گيري سياسي قرار دارد. اگرچه بايد گفت اين مساله در چهارچوب رشد نظام هاي بوروكراسي بر برنامه ريزي عقلايي نيز متكي است. آما آنچه بيش از همه بر امر تصميم گيري روي هزينه عمومي موثر افتاده است از طرف تقاضا تغييرات جمعيتي و افزايش تقاضا براي خدماتي مانند آموزش ، بهداشت، بازنشستگي، و از طرف عرضه ماليات ها. نويسندگان معتقدند نسبت يا سهم ايده ال نبايد مبناي اصلي رفتار ما با هزينه عمومي باشد. به بيان ديگر نمي توان هميشه ميزان هزينه عمومي را با ديگر كشورها سنجيد بلكه بايد هدف هاي سياست گذاري روشن باشد و ارزيابي دقيقي از هزينه ها بعمل آيد. بهرحال در حاليكه جمع كل هزينه ها در حال رشد است، مساله مهمي كه مطرح مي شود اين است كه دولتها بايد چگونه اين رشد را مديريت كنند.
بخش يازدهم به بررسي مساله انتقالي هاي نقدي (Cash transfer) پرداخته شده است. انتقالي هاي نقدي از جمله مباحث مناقشه آميز در بحث دولت رفاهي است. در اين رابطه خاستگاه نظام تامين اجتماعي مدرن، اشكال مستقيم و غير مستقيم انتقالي،اهداف و كاركردهاي تامين اجتماعي و انتقادهاي چپ ها، راستها و فمينيستها به آن ، عام گرايي و گزينش گرايي و مقوله هاي مختلف انتقالي هاي نقدي ( مستمري بيمه اجتماعي، مستمري حمايت اجتماعي، مستمري مقوله اي، مستمري اشتغالي، مستمري تشخيصي و انتقالي هاي مالي) توضيح داده شده اند. ازجمله مباحث ديگر اين بخش بيكاري و دام هاي فقر، برچسب هاي كه مستمري بگيران مي خورند، مساله واجدين شرايطي كه مستمري دريافت نمي كنند و غير واجدين شرايطي كه با حقه مستمري هاي اضافي مي گيرند، و نيز مساله كساني كه در زير طبقات اجتماعي اند (underclass)، و فرهنگ وابستگي، و در نهايت اثرات مالياتي و انتقالي توزيع مجدد درامد مورد بحث قرار گفته اند. دراين فصل به برخي از امور سياست اجتماعي از جمله انتقالي هاي نقدي (cash transfer) ، سياست درماني و تندرستي، مراقبت اجتماعي، كار و اشتغال، جرم و عدالت، محيط زيست و نيز سياست فرهنگي اشاره مي كند.
انتقالي هاي نقدي يكي از مناقشه آميز ترين بخش هاي سياست اجتماعي براي نظام تامين اجتماعي است كه سابقه اش بر مي گردد به دوره بيسمارك در سال 1870 كه به مثابه مقابله اي با ايده هاي سوسياليست ها اجرا گرديد.
در بريتانيا در سال 2000 بيش از 100 ميليارد پوند هزينه انتقالي هاي نقدي اش شده است كه بيش از 12 تا 13 درصد توليد ناخلص داخلي است و يا دوبرابر هزينه مراقبت درماني است.اين مساله از نظر اقتصادي هم از طرف هزينه و هم از طرف توزع مجدد درامد مورد بحث قرار مي گيرد.خدماتي كه بطورت نقدي ارائه مي شود تا حد زيادي آزادي عمل براي دريافت كنندگان فراهم مي كند.
ريچارد تيتموس بين انتقالي هايي نقدي مستقيم كه دولت ( رفاه دولتي) براي امداد به فقرا به صورت خدمات مي دهد وانتقالي هاي غير مستقيم كه از طريق سهمي كه افراد در نظام بيمه ( رفاه مالي) در يافت مي كنند تفكيك قائل مي شود. اولي را دولت ممگكن است به صورت مستقيم هم ارائه كند اما معمولا دومي به صوزت معافيت مالياتي انتقال مي يابد. همانطور كه پرداختهاي مستقيم دولت مواجه با سوءاستفاده هاي فراواني شده است كه از چشم ارباب جرايد دور نمانده است فرارهاي مالياتي نيز نتيجه اعطاي معافيت هاي مالياتي است.
برخي ازانواع رفاه، مانند رفاه شغلي (occupational welfare) كه در نظام هاي تامين اجتماعي بيمه اي به افراد تعلق مي گيرد در برخي موارد قابل توجه است. بطور مثال استفاده از امكانات رفاهي ، پوشاك و تفريحات.
بخش دواردهم به كاركردهاي اقتصادي و اجتماعي آموزش و تعليم و يادگيري پرادخته است. نقش سياست اجتماعي و عمومي در پرداخت هزينه فناوري آموزشي و دسترسي به آن، سياستهاي آموزش صنعتي و نحوه آموزش و تاثير آن در انتقال افراد مدرسه رو از محيط آموزشي به كار مورد تشريح قرار گرفته است.
در بخش سيزدهم سياستهاي بهداشتي و درماني هدف بررسي است. در اين رابطه نخست مفاهيم بيماري و سلامتي، موقعيت اجتماعي و سلامتي؛ موقعيت اقتصادي و بيماري، نابراري اقتصادي – اجتماعي و رابطه آن با بيماري و سلامتي مورد بحث مفصل قرار رگفته اند. بحث ديگر مربوز به بررسي سازمان ملي درماني در بريتانيا است كه درس بزرگي براي نضام هاي درماني بويژه از منظر مديريت درمان، ايجاد بازار داخلي، كنترل هزينه هاو سهميه بندي درمان و تخصيص بهينه منابع در درون سازمان درماني فراهم كرده است. در اين بخش به چالش هاي پيش روي اين نوع نظام هاي درماني فراگير كه دولت كنترل بازار درمان را در اختيار دارد نيز اشاره شده است.
اين فصل به مساله مهم سلامتي و سياست هاي بهداشتي مي پردازد. براي جامعه اي مدرن بيماري و ناتواني شرايط مطلوبي محسوب نمي شوند. خروج نيروهاي توليدي و كارگران به سبب بيماري لطمه اش بيشتر از اعتصابات كارگري است. بنابر اين نگرش يك جامعه سنتي و مدرن به امر بيماري بايد متفاوت باشد. از سوي ديگر هر گونه سياستگذاري درماني و بهداشتي بايد پهنه اجتماعي اجراي آن را بخوبي درك كند. بطور مثال مشكلات بهداشتي در بريتانيا و امريكا تقريبا شبيه هستند، بطور نمونه وجود بيماريهاي مزمن. اما نظام هاي مراقبت بهداشتي آنان بسيار متفاوت هستند. در نظام امريكايي به سبب وجود پويايي، نو آوري ها و روحيه كار آفريني، ارزش بالايي به ارائه خدمات با كيفيت پزشكي بالا به مصرف كنندگان مي دهند و لذا اين ارائه خدمات از طريق يك بازار رقابتي صورت مي گيرد. اما در بريتانيا با دارا بودن سنت تاريخي نقش مسوليت جمعي در سعادت و رفاه بشر، براي پيشگيري از بيماري بر كنش اجتماعي تاكيد مي شود تا از امر دسترسي برابر همه به امكانات اطمينان حاصل گردد.
نويسندگان اين فصل، جان باتلر (John Butler) و مايكل كالنان (Michael Calnan) ، سپس به تحول در مفاهيم و تعاريف مربوط به بهداشت و بيماري كه بر اثر تحولات اجتماعي دهه هاي اخير حاصل شده است مي پردازند. به عقيده آنان ما از رهيافت زيست پزشكي (EPIDEMIOLOGICAL ) كه بر اساس دانش عيني يا دانش متخصصين است و بر حسب حضور يا غيبت بيماري بر معرفت عيني ( OBJECTIVE KNOWLEDGE ) استوار است به طرف مدل رفتاري معطوف به عوامل خطرات چندگانه ( BEHAVIOURALLY ORIENTED MULTIPLE RISK FACTOR MODEL ) يعني تعامل بين عوامل ريسك رفتاري ( سبك زندگي) و عوامل بيولوژيكي و ژنتيكي به عنوان عوامل بيماري ( بيماري هاي مزمن) حركت كرده ايم. در كنار اين ها، رهيافت مدل اجتماعي و محيط زيستي معطوف به جمع COLLECTIVELY ORIENTED SOCIAL AND ENVIRONMENTAL MODEL نيز مطرح است كه بر الگوسازي اجتماعي از بيماري و عوامل تعيين كننده محيط زيستي ، اقتصادي و اجتماعي اش تاكيد دارد. اين نوع بررسي در باب تغيير در تعاريف نشان مي دهد كه نويسندگان تا چه اندازه مسائل جديد علوم اجتماعي چون مساله جامعه ريسكي(Risk society) را بحث هاي خود پوشش داده اند.
در بخش هاي ديگر اين فصل تاريخچه درس آموز نظام درماني بريتانيا مورد بحث قرار گرفته است. اين نظام درماني بر اين پايه استوار است كه مراقبت درماني خوب، عامل اساسي موفقيت انسانها در زندگي است. ويژگي اين سازمان خدمات درمان ملي بر پايه انصاف و برابري است. لذا اين سازمان بايد مراقبت درماني را بطور برابر در اختيار همه قرار دهد، هركسي كه كه به آن نياز دارد و نه تنها كساني كه مي توان هزينه درمان را تامين كنند. اين نظام فراگير درماني چنان طراحي شد تا از نابرابري هاي شرم آور جلوگيري كند.
درادامه نويسندگان به داستان گزارش هاي آنئون در مورد فقدان رقابت در چنين شرايطي اشاره كرده اند كه به مساله كارايي مربوط است. بهر حال اين سازمان با چالش هايي جدي چون كنترل هزينه، موازنه عرضه و تقاضا، كارايي ، توسعه درمان و پيشگيري، نياز به رخنه در نابرابري هاي بهداشت و درمان، و توسعه ساختهاي سازماني مناسب روبرو بوده است.
بخش چهاردهم تحت عنوان مراقبت اجتماعي (social care) به مساله مهمي كه در دوره معاصر گريبان دولت رفاهي را گرفته يعني پيري جمعيت و جنيست اشاره شده است. در اين رابطه به تاريخچه قوانين و مقرارات سازمان ملي درماني بريتانيا پرداخته شده تا تحولات ودرسهايي كه مي توان از آن گرفت برجسته شود.
بخش پانزدهم مساله مراقبت و حمايت از كودكان مورد بررسي است وم سايلي همچون سوء استفاده از كودكان و نابرابري اجتماعي، سوء استفاده جنسي از كودكان و عوامل آن، سياستهاي كنترل مواليد و سرپيرستي يا فرزند خواندگي و مسايل نهادهاي سرپرستي و مراقبت از كودكان مورد تشريح قرار رگفته است.
در بخش شانزدهم ، هفدهم ، هيجدهم ، نوزدهم و بيستم به مقولات ديگر سياست اجتماعي همچون مساله مسكن و سياستهاي اسكان، جرم، عدالت و مجازات، محيط زيست و سياست اجتماعي سبز (Green social policy) ، هنر و سياست فرهنگي و تاثير سياست فرهنگي مورد بحث قرار گرفته است. در بخش پاياني آينده سياست اجتماعي مورد بحث قرار گرفته است. در اين بخش بحران اعتماد به رفاه ، رشد تقاضا براي رفاه و عواملي كه عرضه رفاه را مورد فشار قرار داده اند تشريح شده است.
اين كتاب جامعي است كه اكثر مسايل سياست اجتماعي را از ابعاد نظري، عملي وتاريخي مورد بحث قرار داده است و ماخذ بسيار خوبي براي مطالعات بيشتر دانشجويان و اساتيد معرفي كرده است و در حقيقت سه كتاب اساسي ، يعني تاريخ سياست اجتماعي و دولت رفاهي، نظريه هاي رفاه و عملكرد دولت رفاه، در يك كتاب است.http://www.aa-saeidi.com/course/archives/000305.php
برچسب:
،
ادامه مطلب
بازدید: