تشابه ها وتفاوتهاي حقوق جزاي اسلامي و جزاي غربي(3)اصول حقوقجزا :
در حالي كه قوانين جزاي اسلامي و غربي از جهت منابع واصول وجوديشان تفاوتهاي اساسيدارند - و اين نيز به دليل تعلق هر يك از آنها به يك دورة خاص پيشرفت تاريخي است-، اما ميتواندر اصول جزاي عمومي آنها خطوط پيوندي رسم كرد:
1.اصل قانوني بودن Gesetzlichkeitsprinzip از ديد برخي از حقوقداناناسلامي، اين اصلكاملاً معتبر است، زيرا حتي در زمينههايي - يعني در جرايم تعزيري - كه قاضي بيشترين آزادي درسنجش فعل مجرم و مجازات آن را دارد، باز بايد مطابق معمول رابطة فعل تعزيرآور با ادلّة شرعيتعزيرات، حداقل به طور شكلي و در قالب احكام كلي فقهي برقرار باشد.
البته، برخي از حقوقدانان نيز معتقدند كه حقوق جزاياسلامي، اصل قانوني بودن را كلاً بهرسميت نميشناسد، يا اينكه دست كم در مفهوم غربي آن نميپذيرد.در اعمال جزايي سنگين؛ يعنيحدود، كه به عنوان نقض حقالله در آيات، اخبار مقدس وتفاسير آنها به طور واضح شمرده شدهاند،اجازة قياس داده شده است تا براي مواردي كه صراحتاً حكم آنها مشخص نيست - مثل وطي بهايم- حكم داده شود.
براي مثال، در اينجا وطي بهايم را با تعريف زنا قياس ميكنند، و براي آن مجازاتسنگسار در نظر ميگيرند.
آشكارترين تفاوت با مفهوم غربي اصل قانوني بودن در قلمرو تعزيرات،به تعداد اعمال زيادي برميگردد كه در قرآن و سنت به عنوان يك عمل قابل مجازات از آنها ذكرينرفته است، اما براساس عرف و سنن يك جامعه، ارتكاب آنها ممنوع است.
حال دراين طيف وسيع، اگرتشخيص عمل مجرمانه و نوع و ميزان مجازات را كلاً به اختيار دادگاه بگذاريم - آن طور كهچارچوبهاي عمومي شرعي ميگويند-، اصل قانوني بودن مخدوش ميشود.
حتي تأكيد براين قاعدهكه مجازاتهاي تعزيري بايد مادون حد باشند، باز كافي نيست.امروزه در قوانين جزايي بسياري از كشورهاي مسلمانان همچون مصر، اصل قانوني بودن درمفهوم غربي آن كاملاً پذيرفته شده است.اصل قانوني بودن در مفهوم امروزي آن به معناي اصل معين بودن جرم و مجازات و منع قياس،يكي از نتايج عصر روشنگري است.
پيش از آن در اروپا، قانوني بودن را همچون حقوق اسلامي، فقطدر محدود كردن قانوني مجازاتهاي سنگين ميدانستند، ولي در مجازاتهاي مدني (زندان و جريمه) ودر جرايم كوچك، قياس ممنوع نبود و محاكمه برطبق نظرية حقوقدانان انجام ميگرفت.
حتي همينسهم كم امنيت قضايي نيز بعد در ضمن توسعة حقوق مشترك اروپايي و به دليل گسترش خودكامانةقلمرو اعمال قابل مجازات از بين رفت.براي نخستين بار در قانون اساسي آمريكا در قرن هجدهم،اصل قانوني بودن براساس مفاهيم عصر روشنگري به رسميت شناخته شد.
از اين نكته ميتواندريافت كه تفاوت ميان حقوق جزاياسلامي و غربي از آنجا ناشي ميشود، كه اين دونظام در سطوحمتفاوتي از توسعة تاريخي قرار ميگيرند.
2.اصل عطف بماسبق نشدنRدckwir***gsverbot اصل عطف بما سبق نشدن، از قوانينجزايي است.در حقوقاسلامي اين اصل دليل قرآني دارد و از آنجا كه اصل برآگاهي مسلمانان از احكامقرآني است، لذا اعتبار اين اصل در مفهوم امروزي آن بيشتر به جرايم تعزيري برميگردد.
در اينجرايم، رفتاري كه تاكنون براي آن مجازات تعيين نشده است، فقط هنگامي ميتواند مورد تعقيبقرار گيرد كه قبلاً اعلام شده باشد.در احكام اسلامي بجز اعمال ممنوعه (محرمات)، گروه ديگري ازاعمال (مكروهات) نيز وجود دارند كه اگرچه ارتكاب آنها حرام نيست، ولي توصيه به ترك آنها شدهاست.
اين دسته احكام نيز در صورتي كه رسماً جرم اعلام نشده باشد، قابل تعقيب نيستند.اصل عطف بماسبق نشدن قوانين جزايي مشدد، در حقوقاسلامي از نظامجزايي غربي پرسابقهتراست.نظام جزايي غربي تقريباً از قرن هفدهم و به واسطة انضمام به منابع ايتاليايي و رومي، به طوركامل آن را پذيرفت.
اينكه در حوزة حقوق سنتي اسلامي وجود يك «انذار كلي»، براي رعايت اصل عطف بماسبقنشدن كافي شمرده ميشود، تعجبآور نيست، زيرا كه اين از ويژگيهاي نظامهاي سنتي حقوقي است.و اين گونه اصول، فقط از طريق تفسير تدريجي مفاهيم سنتي تكامل مييابند.
3.تفاوت ميان اعمال كيفري در داخل وخارج قلمرو اسلامي: باوجودي كه حقوق جزاي اسلامي ازلحاظ تئوريك به عنوان يك حقوقالهي مدعي برخورداري از موجوديتي جهانشمول است، اما درعمل بين اعمال كيفري واقع شده در سرزمين اسلامي و اعمال كيفري كه محل وقوع آنها خارج ازقلمرو اسلامي است، تفاوت قايل شده است.
در اين رابطه، حقوق جزاي اسلامي نيز همچون نظام حقوق جزاي غربي، اعتبار قوانين جزايي رامحدود به قلمرو سرزمين ميداند.در قلمرو حكومتاسلامي، حقوق جزاياسلامي تمام اتباع آنكشور، از جمله غير مسلمانان را شامل ميشود، و دربارة اتباع خارجي، محدود به آن دسته از اعمالكيفري است كه مخلّ نظم عمومي در مفهوم اسلامي آن باشد.
براي مثال، مصرف علني مشروباتالكلي براي خارجياني كه مقيم آن كشور نيستند و در آنجا سكونت دايم ندارند، ممنوع و حدآور است.نمونة واقعي اين مسئله، در كشور عربستان مشاهده ميشود.
دولت اسلامي به عنوان يك دولت محلي از جامعة معتقدان به دين حمايت ميكند، تكاليف افرادرا به مثابه حقوق ديني آنان مد نظر قرار ميدهد، و از خارجيان و همة كساني كه مذهب غيراسلاميدارند، ميخواهد كه ظاهر دستورها و قوانين مذهبي كشور محل اقامتشان را رعايت كنند.در اينموضوع، هيچ تفاوتي بين دو نظاماسلامي و غربي وجود ندارد.
در غرب نيز قوانين جزايي كشور، چه ازنوع سياسي و چه اخلاقي، دربارة خارجيان مقيم اجرا ميشود؛ حتي اگر اين قوانين با قوانين كشورمتبوع آنان هيچ مطابقتي نداشته باشد.
4.شرايط مسئوليت كيفري: شرايط مسئوليت كيفري ميان حقوقجزاي اسلامي و غربي، پليارتباطي پديد ميآورد.در فلسفة حقوق اسلامي، يك تئوري عام مسئوليت كيفري وجود ندارد، اماعناصر اصلي چنين تئوري در دسترس است و بسادگي ميتوان از مجموع آنها تركيبي كامل درستكرد، بويژه از آنجا كه اجزاي تشكيل دهندة حقوقاسلامي كاملاً جنبة اخلاقي دارند و صفات: عدالت،احسان و رحمت كه از صفات خداوندند، زمينة اصلي را براي عرضة چنين تئوريي ارائه ميدهند. برخورداري از عقل سالم، يكي از شرايط مسئوليت در حقوق جزاي اسلامي است.
برچسب: ،
ادامه مطلب


